الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
164
منطق مقارن (فارسى)
مىكند . هر تجربهاى بناچار دو چيز را مىخواهد : 1 - اينكه مشاهدات خود را در موارد گوناگون تكرار كنيم . 2 - مقدمه عقلانى كه به تكرار مشاهده ضميمه مىشود و آن مقدمه اين است " اگر اين اثر اتفاقى بود ، نبايد دائمى يا در بيشتر موارد باشد " . فرق بين تجربه و استقراء هم در همينجا است - چنان كه قبلا هم بدان اشاره شد - استقراء فقط تكرار مشاهده است و گاه ضميمه نمودن مقدمه عقلانى با آن غير ممكن است . مانند " مشاهده اينكه اكثر حيوانات بهنگام جويدن غذا ، فك اسفل خود را تكان مىدهند " . اما در مورد آثار اشياء چنين نيست مثلا زمانى كه مشاهده شد كه فلان معجون دواى فلان درد است و اين مطلب را در مزاجها و زمانها و مكانهاى مختلف تجربه نموديم ، ذهن ما به ملازمت بين اين هر دو پى مىبرد و بدان حكم مىكند . 5 - متواترات - مانند وجود مكه و محمد ( ص ) و نارضائى حضرت زهرا ( ع ) از حكومت پس از پيامبر ( ص ) . 6 - حسيات - مانند ستارگان آسمان نورانينند . 7 - وجدانيات - مانند " إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ " يا " ما گرسنه و تشنهايم " . بسيارى از متاخران غرب و پيروان آنها ، چنان كه از عبارتهاشان بر ميآيد اصالت يقينيات را جز در مورد تجربيات انكار مىكنند . اينان مىگويند : هيچچيز مادامى كه مورد تصديق تجربه قرار نگيرد معتبر نخواهد بود . تا جايى كه بعضى از آنها « 1 » حتى قانون علت و معلول را هم با تجربه تبيين مىكنند . و مىگويند : علامت معرفت ، فقط تجربه است و بنابراين ، جن ، وجود خارجى ندارد زيرا قابل تجربه نيست . در گذشته نيز پارهاى از عباراتى كه تنها تجربه را معتبر مىدانستند
--> ( 1 ) - مانند ارانى در ص 33 جزوه ماترياليسم دياليكتيك .